محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2447

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تا آخر . . . مفضل ضبى گويد : اين مرد و سيم بن عمرو بن ضرار ضبى بود . هذلى گويد : در جنگ جمل عمرو بن يثربى قوم خويش را تحريك مىكرد كه عنان شتر را دست به دست مىدادند و رجزى به اين مضمون مىخواندند : « ما بنى ضبه‌ايم و فرار نخواهيم كرد « تا بينيم كه سرها فرو مىافتد « و خون سرخ از آن مىريزد « اى مادر ، اى زندگى ، بيم مدار « كه همه فرزندانت دليرند و شجاع « اى مادر ، اى همسر پيمبر « اى همسر پيمبر هدايتگر ! » تا وقتى كه چهل تن از عنانگيران شتر از پاى در آمدند . عايشه مىگفت : « تا وقتى صداى مردم بنى ضبه خاموش نشده بود شتر من بجاى بود . » در آن روز عمرو بن يثربى ، علباء بن هيثم سدوسى و هند بن عمرو جملى و زيد بن صوحان را كشت ، وى رجزى به اين مضمون مىخواند : « ضربتشان ميزنم اما ابو حسن را نمىبينم « و اين غم از همهء غمها مرا بس « ما كار را همانند طناب مىگذرانيم » به گفتهء هذلى اين شعر در جنگ صفين خوانده شد . عمار سوى ابن يثربى رفت ، در آن وقت عمار نود ساله بود ، پوستى پوشيده بود و كمر خود را با ريسمانى از برگ خرما بسته بود ، عمرو بن يثربى پيشدستى كرد و و عمار سپر چرمين خويش را حايل كرد كه شمشير وى در آن نشست و كسان چندان